خرید بک لینک
یک قفس نشسته روی شاخه ای غصه می خورد ، دلش پر از غم است جای گرم و خالی پرنده ای توی قلب مهربان او گم است آن پرنده ای به او که هیچوقت سهمی از ترانه اش نداده است میهمان خانه اش نمی شود دل به آب و دانه اش نداده است آن قفس همیشه دوست بوده است دوست با تمامی پرندگان میله های او اگر چه سرد و سخت خیره چشمهای او به آسمان آن قفس هزار بار گفته است قلب من چون آشیانه ی شماست بذرهای مهربانی دلم تا همیشه آب و دا

برچسب: ناراحت, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

مامان از صبح خیلی زحمت کشیده بود حالا بعد از ظهر شده بود و حسابی خوابش گرفته بود .اما نی نی و داداشی اصلا خوابشون نمی یومد. ولی به هر حال مامان می خواست هر سه نفر با هم بخوابن .اینجوری خیال مامان راحت تر بود . مامان شروع کرد به قصه گفتن.یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس ،هیچکس ،هیچکس، ... چی شد ؟مثل اینکه مامان خوابش رفت .دیگه قصه ادامه نداشت. نی نی هی تکون خورد و تکون خورد تا از تو بغل مامان

برچسب: تکونی,داداشی, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

خورشید یه تیکه نونه تو تنور آسمون که قسمتش می کنه یه نونوای مهربون تیکه های نونشو پرنده ها می خورن مورچه ها ریزه هاشو به لونشون می برن وقتی که خورشید باشه رودخونه ها روشنن تیکه های نونشو ماهیا نوک می زنن خدا میخواد که خورشید همیشه نون بپاشه خدای خوب نمی خواد هیچ کس گرسنه باشه

برچسب: خورشید,قشنگه, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

فصل زمستان آمده بود. همه ی پرندگان به سمت جنوب پرواز کرده بودند، چون هوای جنوب گرم تر بود و توت هایی زیادی برای خوردن داشت. اما یک پرنده ی کوچولو جا مانده بود و به سمت جنوب نرفت، زیرا بالش شکسته بود و نمی توانست پرواز کند. او تنها و بی کس در هوای سرد و برفی گیرافتاده بود. در آن طرف کوه جنگلی دید، هوای جنگل گرم تر بود و او آن جا می توانست از درختان تقاضای کمک کند.ابتدا او به درخت فان رسید، پرنده ب

برچسب: پرنده,کوچولویی, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

گربه ای به روباهی رسید. گربه كه فكر می كرد روباه حیوان باهوش و زرنگی است ، به او سلام كرد و گفت : حالتان چطور است؟ روباه مغرور نگاهی به گربه كرد و گفت : ای بیچاره ! شكارچی موش ! چطور جرأت كردی و از من احوالپرسی می كنی ؟ اصلا تو چقدر معلومات داری ؟ چند تا هنر داری ؟ گربه با خجالت گفت : من فقط یك هنر دارم . روباه پرسید: چه هنری ؟ گربه گفت : وقتی سگها دنبالم می كنند ، می توانم روی درخت بپرم و جان

برچسب: داستان,روباه,ناقلا, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

برچسب: نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

دوستان عزیزم سلام . چند تا از تصاویر متحرک با موضوع طبیعت و مناظر طبیعی رو برای شما آماده کردم و امیدوارم خوشتون بیاد.

برچسب: تصاویر, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

کم کم تخم ها شروع به حرکت کردند و با نوکهای قشنگ کوچکشان پوسته ی تخم شان را شکستند . آنها یکی یکی بیرون آمدند اما هنوز خیس بودند و نمی توانستند که بخوبی روی پاهایشان بایستند. بزودی جوجه ها روی پا هایشان ایستادند و شروع به تکان دادن خودشان کردند.تا اینکه پرها یشان خشک شد خانم اردکه نگاهش به تخم بزرگی افتاد و پیش خودش گفت : اوه نه هنوز یکی از تخم ها اینجاست اردک پیری کنار خانم اردک آمد . به تخم ن

برچسب: نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:59

بازی اول: آوازخواندنتحقیقات نشان میدهد هر چه کودک زودتر با موسیقی آشنا شود، توانایی بیشتری برای درک موسیقی و لذت بردن از آن پیدا میکند.با آوازخواندن، توانایی و حساسیت کودکتان را نسبت به موسیقی تقویت کنید.اگر نمیتوانید شعری را با گامهای درست یا با آهنگ خوشایند بخوانید اصلاً مهم نیست. مهمترین مسئله این است که از آوازخواندن لذت ببرید.نوع بازی:میتوانید شعرهای زیر را برایش بخوانید؛ البته هر شعر دی

برچسب: بازیهای,آسان,برای,تقویت,خلاقیت,کودک,ماهگی, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:52

روزی روزگاری ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها شهرت یافته بود . چند سالی بود كه او هر صبح به گل ها سر می زد ، آن ها را نوازش می كرد و سپس به آبیاری آن ها مشغول می شد . مدتی بعد ، به بیماری سختی مبتلا شد و نتوانست به باغ برود . دلش برای گل ها تنگ شده بود و هر روز از غم دوری گل ها گریه می كرد . گل ها هم خیلی دلشان برای ملكه گل ها تنگ شده بود ، دیگر كسی نبود آن

برچسب: کودکانه,ملکه, نویسنده: نوید کوشکی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:52

صفحه بندی